شبکه یک - 11 مهر 1404

از "الهیات مقاومت" تا "ضد الهیات تسلیم" (قرآن و مسلمانانی که بزودی کافر می شوند)

نشست قرآنی ( کل هستی، جند الله است، پس قوی باش و آرام) - ۱۴۰۴

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم.

چند تا منظور داشتیم از بررسی این تقریباً ۱۷ آیه اول سوره احزاب که مربوط به مسائل جنگ احزاب بود که بزرگ‌ترین لشکرکشی و حمله دشمنان اسلام به اسلام بود. یعنی عظیم‌ترین ارتشی که تا آن موقع سابقه نداشت و همه احزاب و جناح‌ها و گروه‌هایی که خودشان هم قبلاً با همدیگر سر منافع خودشان مسئله داشتند، همه آن احزاب متحد شدند. از بت‌پرست و مشرک تا یهودیان مدینه، تا منافقینی که پشت جبهه بودند و بعد هم عده‌ای زیاد از مردم مسلمان ضعیف‌العقل که در جنگ یک تبلیغاتی بازی می‌خورند یا ضعیف‌القلب، ضعیف‌النفس که آدم‌های خوبی هستند و هستیم تا یک مشکل جدی پیش می‌آید، کلاً ادبیات ما، ذهن ما، ذهن آن‌ها، زبان آن‌ها، همه ‌چیز تغییر می‌کند و گاهی ناخواسته و ندانسته در صف دشمن قرار می‌گیرند. بخشی از افکار عمومی، بخشی از کسانی که در شرایط عادی، آن‌ها خوب هستند، حتی شاید کم و بیش خوب هستند. در شرایط عادی ما همه سعی می‌کنیم خوب باشیم. مگر وقتی که منافع ما اقتضاء کند که این شعارها و حرف‌ها را کنار می‌گذاریم! یعنی در شرایط عادی همه ما مسلمان هستیم، منتهی وقتی بحث پول و زور و قدرت و امکانات و این‌ها می‌شود، بعضی از ما و خیلی از ما با کافران فرقی نداریم. یعنی همان کاری که کفار می‌کنند، ما هم همان کار را می‌کنیم. انتخاب‌های ما، تصمیم‌های ما.

قرآن راجع به این تیپ‌ها می‌فرماید که عده‌ای ضعیف‌العقل هستند. هرکه هرچه می‌گوید، هر شایعه‌ای، هر تحلیلی، هر شعاری را آن‌ها دنبالش راه می‌افتند. شعور دینی- سیاسی ندارند. قدرت تحلیل ندارند. قربانی تبلیغات هستند. به تور هرکه بخورند سرباز او می‌شوند و خودشان هم خیلی وقت‌ها خبر ندارند. البته گاهی هم دارند. می‌فرماید عده‌ای هم ضعیف‌القلب یا ضعیف‌النفس هستید که مسائل را می‌فهمید، می‌فهمید حق با کیست و با کیست. می‌فهمید این کار را باید بکنیم، این حرف را باید بزنیم. این حرف را نباید بزنید، این‌ها را می‌دانید. مشکل فرهنگی و نظری و این حرف‌ها نداریم، اما ترسو هستید. دنبال منافع‌تان هستید. می‌بینید نان آن‌طرف است. اگر این حرف را بزنید چوب می‌خورید، آن حرف را بزنید نان می‌خورید! خیلی وقت‌ها هم همین غلط‌های معمولی که خود ما در زندگی می‌کنیم، همین‌جور هستیم. یعنی وقتی داریم یک غلطی می‌کنیم، خودمان می‌فهمیم غلط است. ولی می‌گوییم حالا بکنیم ببینیم چه می‌شود! یا می‌گوییم مجبور هستم. طرف رشوه گرفته، اختلاس کرده، می‌گوید مجبور بودم! شما هم اگر جای من بودید همین کار را می‌کردید. نه آقا! بعضی این کارها را می‌کنند، بعضی نمی‌کنند. هر دویشان هم مشکل مادی دارند، ولی تو این کار را می‌کنی، او نمی‌کند. آدم‌ها با هم تفاوت دارند. ملت‌ها با هم تفاوت دارند. خانواده‌ها با هم تفاوت دارند.

آیه ۹ سوره احزاب که جلسه قبل عرض می‌کردیم که خداوند به مؤمنین، حتی آن‌هایی که جبهه آمدند، رزمنده هستند، این‌ها حزب‌اللهی‌هایشان و به اصطلاح رزمنده‌هایشان هستند برای این که اصلاً یا قبول نداشتند یا نمی‌آمدند، بعضی‌هاس‌شان هم با دشمن همکاری می‌کردند. حتی اکثرشان هم می‌گفتند به ما چه، ما اصلاً به سیاست کاری نداریم. می‌خواهد ابوجهل حاکم باشد، می‌خواهد پیغمبر! ما زندگی‌مان را می‌کنیم.

آن وقت اینجا حتی خطاب به مؤمنین، آن‌هایی که تازه از بقیه یک سر و گردن به لحاظ معنوی بالاتر هستند، جبهه هم آمدند، توی خط آمدند می‌بینند دشمن خیلی زیاد است. برای اولین بار ده هزار نیرو آمدند شهر مدینه محاصره شده است، تحریم اقتصادی سنگین، محاصره، ده هزار نیرو آمدند که کار را یکسره کنند.

بعد قرآن می‌فرماید مردم عادی که هیچ، خود این رزمنده‌ها هم عده‌ای‌شان بریدند، ترسیدند. به آن‌ها هم می‌فرماید که «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم یا ایها الذین آمنوا». ای مؤمنین! آن‌هایی که قبول دارند این شعارها و این حرف‌ها را، آن‌هایی که تازه آمدید در برابر دشمن بایستید ولی یادتان هست که چقدر ترسیدید. گفتید مگر ما با این‌ها می‌توانیم بجنگیم؟ تسلیم بشویم، بگوییم غلط کردیم که حداقل ما را نزنند لت و پار کنند، زندگی ما، خانواده‌های ما، خانه‌های ما را خراب می‌کنند. زودتر بگوییم غلط کردیم، هرچه شما بگویید! شاید حمله نکنند. خداوند می‌فرماید که یادتان رفت؟ با این که جزء مؤمنین هستید اما یادتان باشد که چه جوری ترسیدید، وادادید و شک کردید. گفتید تا حالا مسلمانی می‌ارزید، از این به بعد دیگر نمی‌ارزد. ما تا همین جا بودیم. بعد خداوند به شما یک لطف ویژه‌ای، یک نعمت ویژه‌ای برای شما تدارک دید. «اذ جائتکم جنود». سپاه‌های دشمن آمدند، از هر طرف شما را محاصره کردند. شما گفتید دیگه کار ما تمام شد. کار ما را ساختند! حتی عده‌ای از شما گفتید که به نیروهای دشمن قبل از این که توی شهر بیایند نامه و پیام بدهیم بگوییم آقا ما غلط کردیم. ما با ایشان، یعنی با پیغمبر نیستیم. ما مجبور بودیم، بین این‌ها بودیم، چاره‌ای نداشتیم. این‌ها شعار می‌دادند، ما هم شعار می‌دادیم. ما با این‌ها نیستیم. تا این حد.

منافقین جنگ روانی در خانواده‌ها و در شهر مدینه راه انداختند که آی بدبخت شدیم، آی آمدند. این دفعه با دفعه قبل فرق می‌کند. کار ما تمام است. می‌آیند پدر ما را درمی‌آورند. الان می‌آیند پوست همه را می‌کنند. خانه‌هایتان را روی سرتان خراب می‌کنند. بچه‌هایتان را در خط مسلح ایستادند که با دشمن بجنگند. شما از همین الان جنازه بچه‌هایتان را ببینید. آن‌هایی که شوهرشان جبهه بود، به آن‌ها می‌گفتند دیگر از این به بعد باید بچه‌هایت را خودت یتیم بزرگ کنی. یا شوهرت می‌آید کور و دست و پا قطع است تا آخر عمر باید او را جمع کنی. یا با پنج -شش تا بچه یتیم زندگی کنی! تا حمله اصلی شروع نشده، برو شوهرت را بگو برگردد، جبهه را ول کن بابا. گور پدر همه. به ما چه! یعنی انواع و اقسام جنگ روانی، شایعات.

قرآن می‌فرماید عده‌ای از شماها واقعاً شک کردید. ترسیدید. بعد خداوند می‌فرمایدک «فارسلنا علیهم ریحاً» ما یک طوفانی راه انداختیم. باد شدید سرد. شما فکر کردید این طوفان همین‌جوری خودش آمد. ما این طوفان را فرستادیم، مأموریت دادیم. اردوگاه دشمن شما را لت و پا کردیم، و خیلی نقش داشت در این که اراده آن‌ها ضعیف شد. بین آن‌ها اختلاف افتاد که ما این همه تا حالا شهر را محاصره کردیم، هفته‌ها و هفته‌ها. هنوز نتوانستیم شهر را بگیریم. حالا این طوفان هم آمد. از آن‌طرف مسائل داخلی هم بود.

بعد قرآن می‌فرماید که «و جنودا لم تروها». غیر از طوفان، سربازانی فرستادیم که شما آن‌ها را ندیدید. امداد غیبی. فرشتگان را فرستادیم. شما نفهمیدید چه جوری شد که شما که آنقدر ترسیده بودید و اقلیت بودید و بعضی‌‌هایتان می‌گفتید تسلیم بشویم، بگوییم غلط کردیم. چه جوری شد که یک مرتبه ورق برگشت؟ پیروز، شکست‌خورده شد، شکست‌خورده، پیروز شد! دشمن ترسید، متزلزل شد. آن طوفان از کجا آمد؟ خودش آمد؟ چه شد یک مرتبه آن‌ها که چندین برابر شما بودند از شما ترسیدند؟ چی دیدند که ترسیدند؟ چه تحلیل‌هایی در ذهن‌ آن‌ها آمد؟ یعنی همین اتفاقاتی که شما می‌گویید شانسی بود، اتفاقی بود، طبیعی بود، هیچ ‌کدام این‌ها طبیعی نیست. اصلاً همان طبیعی‌اش هم که الان روز است و بعد شب می‌شود، همه این‌ها معجزه است. منتهی ما به این معجزه‌ها عادت کردیم. یک مقدار چربی اینجا هست، با این داریم می‌بینیم. نمی‌فهمی این معجزه است؟ منتهی چون عادت کردیم عادی است، می‌گوییم این که دیگه باید باشد، باید ببینیم. چه کسی گفته باید ببینیم؟

از جمله درس‌های آن آیه قبلی این بود که حتی آدم‌های خوب هم در شرایط سخت ممکن است تصمیم‌های بدی بگیرند؛ و این که حتی آدم‌های مؤمن در شرایط سخت و مشکلات گاهی خیلی‌هایشان شک می‌کنند. در شرایط عادی همه مسلمان هستند. الان در زندگی هم همین‌جوری است. مثلاً یک ورشکستگی اقتصادی سراغ ما بیاید یا یک مرتبه دو- سه نفر از عزیزانت مثلاً بیماری سختی بگیرند. یک مشکل خاصی که همه ما کم و بیش داریم. در مشکلات سخت معمولاً ما آدم‌ها یادمان می‌رود که مثلاً ما مذهبی بودیم، مؤمن بودیم. عقیده داشتیم که همه چیز دست خدا است، مرگ و زندگی دست خداست، این‌ها همه یادمان می‌رود. شروع می‌کنیم پنجه کشیدن به این و آن، گریه کردن، شکایت کردن، حتی به خود خدا هم متلک می‌اندازیم که داری چه کار می‌کنی؟

قرآن می‌فرماید در شرایط عادی همه شما آدم‌های خوبی هستید، معمولی هستید ولی در آن شرایط معلوم نمی‌شود چه کسی چه کاره است؟ در شرایط مشکلات هی از هم فاصله می‌گیرید و عوض می‌شوید. در مشکلات خیلی از شماها عوض می‌شوید. این آدم‌هایی که الان هستید نخواهید بود.

دیگر این که این عوامل طبیعی هم «جندالله» هستند، سربازان خدا هستند. همین باد، باران، طوفان. امام(ره) می‌گفت این شن‌های طبس مأمور خدا بودند که هواپیماهای آمریکا را زدند. ما که اصلاً خبر نداشتیم که خودتان آمدید آنجا به همدیگر خوردید در طوفان و خودتان ترتیب همدیگر را دادید، جنازه‌هایتان را گذاشتید و دررفتید. ما که اصلاً نمی‌دانستیم چی به چیست. بعد امام(ره) گفت که آن شن‌های طبس مأمور خدا بودند، خداوند فرمان آن طوفان را داد. عده‌ای همان موقع من یادم است اینجا مسخره می‌کردند که این را نگاه! شن‌ها هم در بسیج ثبت نام کرده بودند، آن شن‌ها حزب‌اللهی بودند؟ اصلاً قرآن می‌گوید کل این عالم حزب‌اللهی هستند، غیر از شماها، غیر از ما. شما خودتان باید تصمیم بگیرید حزب‌الله باشید یا حزب‌الشیطان. و غیر از انسان، تمام موجودات عالم «جندالله و حزب‌الله» هستند. این هم یک حرف مهمی است که همین الان هم خیلی از ما این‌ها را قبول نداریم. همین‌جوری می‌گوییم قبول داریم ولی باور نداریم.

دیگر آنجا فرمود که شما در شرایط عادی و در شرایط سخت زیر ذره‌بین ما هستید. آخر آیه ۹ احزاب این بود که «کان الله بما تعملون بصیرا». این «کان» استمرار را می‌رساند. نه این که شما فکر کنید فقط در یک لحظات خاصی تحت نظر هستید. شما در تمام زندگی‌تان تحت نظر هستید. شب‌ها که می‌خوابید، روزها که بیدار می‌شوید. هر کاری می‌کنید. از جمله در این مسائل خاص این‌جوری. «کان الله بما تعملون بصیرا». خداوند به همه آنچه می‌کنید، همه تصمیم‌های شما، حرف‌های شما، پچ‌پچ‌های شما، کارهای یواشکی، کارهای علنی، موضع‌گیری‌های شما، شک شما، ایمان شما، فرار شما، مقاومت شما، بدون استثنا هر کاری که دارید می‌کنید خداوند به طور مستمر دارد شما را می‌بیند. شما هیچ وقت این آیه می‌فرماید شما هیچ وقت تنها نیستید. هرگز در یک لحظه و جایی نیست که شما فقط خودت تنها باشی! همه جا و همیشه ما هستیم و شما تحت نظر کامل و دقیق ما هستید. ما داریم می‌بینیم. «کان الله بما تعملون بصیرا» یعنی ما داریم شما را می‌بینیم. یعنی یک کم خجالت بکش! یعنی حواست جمع باشد. ما خیال می‌کنیم نقشه‌هایی که در دل و ذهن‌مان می‌کشیم فقط خودمان می‌دانیم هیچ کس نمی‌داند. خدا می‌گوید هر نقشه‌ای که در ذهن توست، هر هوسی که در دل توست، ما می‌دانیم.

حالا آیه ۱۰ که امروز باید به آن بپردازیم، که در واقع در همان سیاق است ولی باز چند تا نکته عجیب دیگر دارد.

دارد حالت روانی مسلمان‌ها را ذکر می‌کند. اصلاً جالب است. اینجا می‌گوید ما اصلاً با کفار و با منافقین و این‌ها در این آیه‌ها کار نداریم. ما با خود شماها داریم حرف می‌زنیم. این مشکلاتی که می‌گوییم مشکل همین مؤمنین است. یعنی همین‌هایی که تازه در جبهه حق هستند.

آیه ۱۰: «اذ جاؤوکم من فوقکم و من اسفل منکم». آن لحظه‌ای که سخت‌ترین محاصره اتفاق افتاد. «من فوقکم و اسفل منکم» از بالا و پایین به شما حمله کردند. این‌جوری که یک صحنه فقط باشد نه. به طور کامل شما را محاصره کردند و با قدرت بی‌سابقه‌ای و با سرعت آمدند که شما را له کنند. گفتند باید این پیغمبر را بکشیم، به شهر مدینه می‌رویم حالا درست است که جمعیت این‌ها زیاد است، همه می‌گویند با پیغمبر هستند. ولی اگر هم شهر را برویم، وارد شویم، بزنیم پیغمبر را و عده‌ای از این‌ها را بکشیم، مردم اغلب سیاهی لشکر هستند. پیغمبر باشد با پیغمبر هستند. ابوجهل باشد با ابوجهل و با ابوسفیان هستند. یهودی‌ها باشند با آن‌ها هستند. خلاصه یک عده زیادی از مردم می‌خواهند هرطور شده و به هر قیمت زندگی‌شان را بکنند. اصلاً کاری به حق و باطل ندارند. ظالم، مظلوم، اصلاً به این چیزها چه کار دارند؟ سرشان را پایین انداخته‌اند، یک وظیفه بیشتر ندارند. بخوریم، بخوابیم. کار کنیم، بخوریم، بخوابیم. باز بلند شویم، کار کنیم، بخوریم، بخوابیم. کار دیگری نداریم، همین‌جور برویم تا بمیریم. عده‌ای از مردم همیشه همین‌طور بودند، الان هم همین‌طور، بعداً هم هستند. اصلاً می‌گویند ما به سیاست چه کار داریم؟ برای ما پیغمبر و ابوسفیان مساوی هستند. خدا را قبول داریم، خدایان را هم قبول داریم، ولی در همین حدی که یک زیارتی برویم، یک عزاداری بکنیم، ثواب بکنیم. برویم ان شاء الله اگر یک باری واقعاً بهشت و جهنم بود. چه می‌دانیم ما، شاید هم باشد. شاید کلاه ما را برداشتند، شاید هم باشد. حالا اگر احتمالاً بود، خب حالا یک زیارتی، عزاداری، شله‌ای، آش نذری، از این کارها هم می‌کنیم که اینجا هم بخوریم، آنجا هم بخوریم. اینجا کباب آنجا کباب. اما این که بیا بگوییم انفاق کن، از اموالت بده، مواظب حلال و حرام باش، مواظب حق کودک بی‌سرپرست و یتیم باش، در بازار دروغ نگو، کلاهبرداری نکن، گران‌فروشی نکن، بی‌ناموسی نکن. این کارها را دیگر نگویید. ما می‌خواهیم هم همه این کارها را بکنیم، هم یک زیارت امام رضا هم می‌رویم ان شاء الله همه‌اش پاک می‌شود. عاشورا یک لباس سیاهی می‌پوشیم، یک قطره اشک می‌ریزیم، بازدوباره درست می‌شود. دوباره همان گناهان، همان ظلم‌ها، همان کثافت‌کاری‌ها را شروع می‌کنیم تا سال بعد ان شاء الله باز یک زیارتی، عزاداری، چیزی که کل گناهان ما پاک شود. خلاصه انشاءالله هم این‌جا خوش می‌گذرد هم بعداً!

قرآن می‌فرماید عده‌ای از شماها حاضر نیستند از مال حرام بگذرند. خودشان را هم مذهبی می‌دانند! حق همه را می‌خورند. دروغ می‌گویند، کلاهبرداری می‌کنند، چک بی محل می‌کشند، گران می‌فروشند. حریم جنسی و اخلاق جنسی قائل نیستند. اصلاً خط قرمزی ندارند. اصلاً دست‌شان به هرچه برسد برمی‌دارند. هرچه به دهان‌شان برسد، می‌خورند. همه چیزخوار هستند! خداوند می‌فرماید عملاً این تیپ آدم‌ها فرقی با حیوانات ندارند. یعنی زرافه و گوساله و کرم هم همین‌جور هستند. می‌فرماید «اولئک کالانعام». عده‌ای از مردم، از بشریت، مثل گوسفند و زرافه هستند. مثل چهارپا هستند. هیچ تفاوتی با حیوانات ندارند. منتهی حیوان بودن برای حیوانات اشکالی ندارد، ولی حیوان بودن برای انسان بد است. می‌فرماید «بل هم اضلّ». یک عده‌ای از بشریت، از مردم، حتی از حیوانات رده آن‌ها پایین‌تر است. چون حیوان نمی‌تواند حیوان نباشد. حیوان بودن برای او بد نیست. اما انسان می‌تواند فرشته باشد. می‌تواند فراتر از حیوان باشد، ولی وقتی سبک زندگی‌اش حیوانی می‌شود، از حیوان، حیوان‌تر است.

قرآن می‌فرماید عده‌ای از مردم که این‌جوری هستند اصلاً تفاوت جدی با گاو و گوساله ندارند. هر روز فقط به فکر این هستند که چه کار کنیم خوش بگذرد؟ چه کار کنم امروز خوش بگذرد. بیشتر بخورم، کمتر کار کنم. از این سواری بگیرم، از آن سواری بگیرم. خط قرمزی ندارم. قرآن می‌فرماید که خب این‌ها جهنمی هستند. یک عده‌ای هستند می‌گویند من می‌خواهم زندگی عادی، نرمال داشته باشم، می‌خواهم پای‌مان را دراز کنیم، حال کنیم، عشق کنیم. به ما چه که چه کسی حکومت می‌کند، چه کسی کجا چه کار می‌کند! اینجا، آنجا فلان. نه غزه نه لبنان نه کجا.

قرآن می‌فرماید این‌ها از دین‌داری دور هستند و بیگانه هستند. این‌ها بی‌دین هستند. این خودخواهی است، استکبار است. این‌ها حزب طاغوت و حزب شیطان هستند. تنها چیزی که برای آن‌ها مهم است شکم و زیر شکم‌شان است. هیچ چیز دیگری برایشان مهم نیست. می‌گوید این‌ها که کافر هستند. ولو این که در شناسنامه مسلمان هستند ولی این‌ها جزء کفار محشور می‌شوند. اما عده‌ای از شما که این چیزها اجمالاً سرتان می‌شود، می‌آیید، یک عده‌ای تا یک حدی می‌آیند. اگر آسان باشد، می‌آیند. به محض این که خطر و سختی و مشکلات پیش بیاید، می‌گویند دیگر ما نیستیم! آیه راجع به این‌ها چه می‌فرماید؟ «اذ جاؤوکم من فوقکم و من اسفل منکم». آن لحظه را یادتان هست که از بالا و پایین به شما حمله کردند. بزرگترین و خطرناکترین حمله تا آن موقع، این بود. بزرگترین ارتش جزیره‌العرب تا آن موقع. همه احزاب هم بودند، همه با هم متحد شدند علیه شما آمدند. بله یادمان است! خب بعد چی؟ «و اذ زاغت الابصار». یادتان است از شدت ترس، چشم‌هایتان در حدقه دو دو ‌زد. دیدید وقتی یک مرتبه خیلی می‌ترسی چشم‌های آدم یک جایی این‌طوری می‌ایستد یا همین‌طور این‌جوری می‌رود ولی به هیچ چیز خاصی نگاه نمی‌کنی. از حرکت چشم‌هایتان معلوم است که خودتان را خیس کردید! یعنی می‌فرماید یادتان است آن روزی که از بالا و پایین به شما حمله کردند، عملیات خیلی خطرناکی شروع شد و شما گفتید کار ما تمام شد، دیگر به آخر رسیدیم! «اذ زاغت الابصار». چشم‌هایتان از ترس قفل شد.

این خیلی جالب است که خداوند حالات روحی روانی افراد و این که اثر ترس روحی در جسم‌تان هم پیداست. دقت کنید یکی از پیام‌های آیه این است که تمام احساسات، ادراکات، کنش و واکنش‌های ما، حتی آن لحظه که از ترس چشم‌های ما خیره می‌شود، همه این‌ها را خداوند می‌بیند بعد ما خودمان یادمان می‌رود. بعد خداوند دارد یادآوری می‌کند. یادتان است قلبتان از ترس توی حلق‌تان آمد. «و بلغت القلوب الحناجر». یادتان است قلب‌هایتان از ترس توی حنجره‌هایتان آمد. نزدیک بود سکته کنید. همین شمایی که تازه آمده بودید مقاومت بکنید، خیلی از شماها وسط‌هایش ترسیدید. «و تظنون بالله الظنونا». این خیلی عجیب است. اصلاً انگار دارد راجع به همین الان ماها حرف می‌زند. و یادتان است که وقتی دیدید به این نتیجه رسیدید که بیچاره شدیم، تمام شد، از بین رفتیم، نابود شدیم. آن وقت نظر شما راجع به خدا عوض شد. تا قبلش می‌گفتید خدا خوب است، حق است، مهربان است، قوی است، ما در محضر خدا هستیم. آنجا یک مرتبه عده‌ای از شماها گفتید که اصلاً خدا هست؟ اصلاً نکند خدایی در کار نیست، ما الکی هی می‌گوییم خدا خدا. خدا واقعاً می‌بیند؟ بصیر است؟ الان دارد می‌بیند چه وضعی است؟ آیا خدا سمیع است؟ می‌شنود؟ ما حرف می‌زنیم، دعا می‌کنیم، شکایت می‌کنیم، اصلاً خدا می‌شنود؟ این که هی می‌گویند خدا سمیع و بصیر است. آیا خدا واقعاً قوی است؟ «هو القوی». خب خدا اگر قوی است، ما هم که در جبهه خدا هستیم، خوب ما که الان ضعیف هستیم، آن‌ها قوی هستند. اصلاً آیا خدا واقعاًو عده‌ای داده است؟ آیا وعده خدا راست است؟ حتماً محقق می‌شود؟ ببینید انواع و اقسام سوال‌ها.

قرآن می‌فرماید آن لحظه‌ای که به شدت ترسیدید، شروع کردید انواع و اقسام تحلیل‌ها، تحلیل‌های سیاسی، تحلیل‌های عقیدتی، و چه تحلیل‌های مزخرفی. چه تحلیل‌های سیاه و بدی؛ خداوند می‌فرماید آن لحظه‌ای که فشارها روی شما زیاد شد، در ذهن‌تان خدا را قضاوت غلط کردید، «و تظنون بالله الظنونا». ما شنیدیم با خودتان راجع به خداوند چه گفتید! در ذهن شما چه چیزهایی آمد! یادتان باشد که بعضی از شما در آن شرایط تا کجا سقوط کردید. آن لحظه‌ای که به یاد بیاورید دوباره، یادتان رفت. دشمن شکست خورد، فرار کرد و رفت. شما پیروز شدید، شرایط دوباره عادی شد، دوباره یادتان رفت. هم یادتان رفت که بعضی از شماها چه ضعفی نشان دادید. چقدر بد تحلیل کردید، هم یادتان رفت چه شرایط سختی بود که شما گفتید قطعاً نابود شدیم و دیدید که بزرگترین لشکرکشی دشمن به بزرگترین شکست دشمن تبدیل شد و حتی جنگ نشد. وارد جنگ بزرگ نشدند، ازهم پاشیدند رفتند. شما یادتان می‌رود. شما یادتان رفت که آن طوفان آمد چرا آن موقع آمد؟ چرا دشمن که تقریباً پیروز کامل بود، شکست خورد و رفت؟ یادتان رفت. از این که ترسیدید، وحشت کردید، یادتان رفت که با خدا هستید و خدا با شماست، بهشت، جهنم، شهادت، حق، باطل، یک مرتبه این‌ها یادتان رفت. هر کسی به فکر خودش بود. شما یادتان رفت که بعضی از شماها که مسلمان و به حساب انقلابی و سابقه انقلابی و حضور در صحنه داشتید، شروع کردید راجع به خداوند قضاوت‌های مسخره کردید. شک کردید. گفتید اصلاً ما بر حق هستیم؟ خب اگر ما بر حق هستیم، چرا این همه ضربه می‌خوریم؟ چرا این مشکلات را داریم؟ می‌فرماید مثل این که یادتان رفت قرار نبوده شما مشکلات نداشته باشید. قرار بوده مشکلاتی که هم شما دارید هم دشمن، شما در مشکلات درست موضع بگیرید. اصلاً هدف این که شما در این عالم آمدید این است که درست موضع بگیرید. چه وضع‌تان به لحاظ مادی خوب باشد، چه بد، در هر دو حالت درست کنش و واکنش نشان بدهید. یادتان رفت؟ مگر ما به شما قول داده بودیم اینجا هر کسی مؤمن باشد کلاً به او باید خوش بگذرد و به کفار و دشمن باید بد بگذرد؟ چه کسی چنین چیزی به شما گفته؟ گفتیم در این عالم آمدید درست امتحان بدهید. پیروز شدید انسان باشید، شکست خوردید انسان باشید، مؤمن باشید. شما یک مرتبه اصالت را به زور و پیروزی و شکست دادید. آن وقت مثل این که این صحنه‌های تلخ یادتان می‌رود؟ شما در این سال‌های گذشته بارها مسائل خیلی خطرناکی برایتان پیش آمد که آن لحظه می‌گفتید بدبخت شدیم. دیگه تمام شد. تحریم، ترور، جنگ، عملیات، الان بمب اتم می‌زنند. آی این‌جوری شد، آی آن‌جوری شد! مگر یادتان رفته قبلاً بارها همین مسائل پیش می‌آمد و بعد می‌دیدید نهایتاً به نفع شما شد. چند بار باید تکرار بشود تا باور کنید. آن صحنه‌های تلخ و خطرناک را پیش خودتان مجسم کنید. آن قضایا تمام شد. الان جنگ احزاب تمام شد، دشمن شکست خورد و رفت. ولی ما یقه شما را همین الان بگیریم. الان خوشحال هستید، حالا بازدوباره همه مذهبی هستید که دیدیم خدا ما را پیروز کرد! خداوند می‌فرماید که حرف‌های هفته قبل‌تان یادتان نرود. همین شماهایی که الان باز پررو شدید، یادتان باشد شما آن شب در آن صحنه، آن حرف‌ها را زدید. شما ضعیف هستید، نقطه ضعف دارید. نقطه ضعف‌هایتان را اصلاح کنید.

یکی از حضار: (نامفهوم: ۲۸:۵۵)

هر دوی هست. نه، دارد تربیت می‌کند، ببینید برای این که همین اشتباه را مسلمانان دوباره بعداً تکرار می‌کنند. نه، طبیعی نیست، قرآن به مؤمنین می‌فرماید شما دو گروه شدید. یک عده‌ای از شما در لحظات سخت شک کردید. اتفاقاً در دو آیه بعدی می‌فرماید: همه یک صحنه را دیدید اما دو تا قضاوت کردید. یک عده از شماها گفتید که «ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا». دیدید خدا و پیغمبرش کلاه ما را برداشتند؟ همین صحنه را.

یکی از حضار: (نامفهوم: ۲۹:۴۵)

طبیعی نیست دارم عرض می‌کنم. قرآن می‌فرماید شما دو دسته شدید – در همان جنگ احزاب که در آیات بعدی است که به آن می‌رسیم – هر دو دیدید که دشمن از بالا و پایین آمد گفتید کار تمام شد، بدبخت شدیم، شکست خوردیم، همان‌جا شما مسلمان‌ها دو تیپ شدید. یک عده از شما گفتید دیدید این آقا و خدایش کلاه ما را برداشتند مدام می‌گویند ما با خدا هستیم خدا با ماست «نصر من الله و فتح قریب»! اسلام پیروز است و... ما را بدبخت کرده به این هچل آورده! از بالا و پایین حمله کردند، اصلاً کار ما تمام است! دیدید این وعده‌هایی که ایشان داده، هی می‌گفت خدا این را گفته، خدا آن را گفته، دیدید همه‌اش بازی بود؟! یک عده‌ای این را می‌گویند «ما وعدنا و رسوله» خدا و رسولش، این خدا و رسولش همه با هم بازی بود ما را فریب دادند، ما فکر کردیم که الآن فرشته‌ها می‌آیند ما را بغل می‌کنند! فکر کردیم هرکس جلو بیاید اصلاً نیازی نیست ما با او بجنگیم توی سرش می‌زنند و معجزه می‌شود، سیل می‌آید و همه را صاعقه می‌زند و... ما همین‌طوری مجانی می‌رویم همه جا را می‌گیریم! این که همه‌اش می‌گفت خدا با ماست، شما در محضر خدا هستید، مقاومت کنید، پیروزی از حق است، و... کو؟ ما که تمام شدیم از بین رفتیم! چی بود؟ به همدیگر گفتند هیچی یک مفت شعار و حرف مفت! این ما را بازی داد هی گفت خدا خدا،‌ ما را توی هچل انداخت! حالا چه کار کنیم؟ در یکی – دو آیه بعد،‌ قرآن می‌فرماید دسته دوم شما چه گفتند؟ این که می‌گویید طبیعی است،‌ یک عده از خود شماها همان جا همان صحنه را دیدند گفتند «هذا ما وعدنا الله و رسوله» گفتند دیدید خدا و رسولش راست گفتند؟ دیدید خدا و رسول به ما دروغ نگفتند؟ گفته بودند که این اتفاقات خواهد افتاد. گفته بودند تمام کفر علیه شما با هم متحد می‌شوند. یعنی جالب است که شما مسلمان‌ها کنار هم، همه در نمازتان به پیامبر اقتدا می‌کنید یک صحنه را دیدید اما دوتا قضاوت کردید. یک عده از آن صحنه نتیجه گرفتید که همه این حرف‌ها کشک بود! غرور یعنی فریب، یعنی محمد ما را فریب داد. همان صحنه را یک عده‌ای از همین خود شماها دیدید همه کنار هم بودید گفتید «هذا ما وعدنا الله و رسوله» دیدید خدا و رسول او راست گفتند؟ بعد قرآن می‌فرماید چگونه است که شما یک صحنه را می‌بینید، اما دو تیپ می‌شوید.

یکی از حضار: (نامفهوم: ۳۲:۳۲)

این را راجع به همین خاکستری‌ها دارد می‌گوید، نه راجع به کفار. دقت کنید ایشان حرف خوبی می‌زند. می‌گوید این‌هایی که می‌گویید دو تیپ هستند، یک عده مثلاً کافر و خائن هستند، یک عده مؤمن هستند. سیاه و سفیدی نداریم! نه، این آیه راجع به کفار نیست. راجع به همان قشر خاکستری است. همان‌ها را می‌گوید. حالا اگر می‌خواهید به خدا اطلاع بدهید که خدایا این‌ها نمی‌دانند یا می‌دانند، آن بحث دیگری است. اگر کسی نمی‌داند، مستضعف فکری است. این همان‌هایی هستند که عرض کردم قرآن می‌فرماید بعضی از شماها ضعیف‌العقل هستید. بله مسلمانی سخت است. چون سخت است قرآن می‌فرماید اکثر شماها وا می‌دهید. سخت است. مثل این که به کسی گفتند آقا چرا روزه نمی‌گیری؟ گفت من خدا و همه ‌چیز را قبول دارم، فقط روزه چون سخت است نمی‌گیرم! خب معلوم است که سخت است. طرف ماه رمضان داشت هندوانه سرد شیرین می‌خورد. گفت آقا دین نداری؟ گفت به خدا دین دارم، همه‌ چیز را هم قبول دارم. منتهی تو نمی‌دانی این هندوانه چقدر کیف می‌دهد. وگرنه من خدا و پیامبر و همه چیز را قبول دارم. ان‌شاءالله همه ما به بهشت می‌رویم! تو الآن روزه داری نمی‌فهمی این‌قدر وسط تابستان هندوانه می‌چسبد! بله سخت است. هر کاری برای هر کسی به یک اندازه سخت نیست؛ و در برابر سختی‌ها هم همه یک جور واکنش نشان نمی‌دهند.

شما خیال می‌کنید بعضی از ماها که مثلاً گناهانی که می‌کنیم، یک عده‌ای که آن گناه را نمی‌کنند، فکر می‌کنید برای آن‌ها آسان است، برای ما سخت است؟ نه برای او هم سخت است. او تحمل می‌کند، من تحمل نمی‌کنم. یا می‌فرمایید درست است، می‌گویند اگر شرایط خاص کوتاه باشد می‌شود ولی وقتی خیلی ادامه پیدا کند دیگه مقاومت‌ها ضعیف می‌شود. بله. ۷۰ تا جنگ به پیغمبر تحمیل کردند. یک عده‌ای همان مشکلات را دیدند تا آخر ایستادند. یک عده‌ای همان مشکلات را دیدند، بلکه کمترش را دیدند، از پا درآمدند، تسلیم شدند. یا رفتند به دشمن پیوستند. یا ول کردند. حتی بعد از پیغمبر یک کسانی که ۲۳ سال در صحنه بودند، ۲۰ سال با پیغمبر در صحنه بودند، سال‌های بعد این‌ها کم‌کم وا دادند، خراب شدند.

طرف جوانی شهید زنده بود، وقتی که ۳۰ سال بعد مرد، میلیاردر بود. می‌گویند اینقدر طلا داشت که با تبر باید می‌شکستند بین ورثه‌اش تقسیم کنند. با این که سوابق او خیلی خوب بود. اصلاً شما می‌دانید چرا دو- سه دسته شدند؟ آن‌هایی که با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند، خیلی از آن‌ها سوابق خوبی داشتند. ولی آخرکاری کلاً عوض شدند. طرف قبلاً همرزم در زمان پیغمبر علی بوده، با دشمن می‌جنگیدند، ممکن هم بود شهید بشوند. حالا ۳۰ سال گذشته، پیغمبر هم نیست. ۱۰ -۲۰ سال گذشته، می‌بینید این دیگر او نیست. شش تا ملک گرفته، صد تا کنیز و یک عالمه امکانات و املاک! بله نمازش را می‌خواند ظاهرش را حفظ می‌کند ولی تو آن آدم نیستی! فاسد شدی!

یک عده‌ای هم از اصحاب دور علی بودند. سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، این‌ها تا آخر همان‌طور پاک و انقلابی و زاهد و مجاهد ماندند. این‌ها تا آخر بودند. علی که رهبر این‌ها بود، وقتی رفت امام حسن فرمودند که دیشب (۲۱ ماه رمضان که ایشان ترور شد شهید شد) امام حسن سخنرانی کردند، فرمودند که دیشب دوباره مسیح به آسمان رفت. دیشب خلیفه‌ای به آسمان رفت از پیش شما رفت که جیبش خالی بود و یک آجر روی آجر برای خودش نگذاشت. دیشب رهبر شما که رهبر جهان اسلام بود که آن موقع ابر قدرت دنیا بود. مسلمانان آن موقع ثروتمندترین کشور جهان بودند. ابر قدرت بودند. ولی خلیفه‌ای رفت که کفشش را با دست خودش وصله می‌زد. و هیچ شبانه روزی سیر نخورد. خب یک عده‌ای این‌جوری بودند. یک عده‌ای هم کسانی که با علی از بچگی از جوانی رفیق بودند، همرزم بودند، انقلابی، مجاهد و رزمنده بودند، ولی اواخر میلیاردر بودند و سر همین مسائل با علی جنگیدند!

این که شما می‌فرمایید سیاه و سفید نیست، حتماً سیاه و سفید نیست. این آیات راجع به کفار و دشمن و منافقین صحبت نمی‌کند، این آیات دارد می‌گوید همین‌هایی که خود شماها چند تیپ هستید. همین‌هایی که آمدید مسلمان هستید و حتی به جبهه هم آمدید، خود شماها مثل هم نیستید.

می‌فرماید چرا خدا سرزنش می‌کند؟ برای این که می‌خواهد تربیت کند. شما نمی‌توانید تربیت کنید بگوید آقا یادت باشد چه غلطی کردی! شما یک غلطی کردی. این را بدان، یادت نرود، یادت باشد. و راه حلش این است.

می‌فرمایند سخت است، حتماً سخت است. از کوه بالا رفتن سخت است. باید عرق بریزی، خسته می‌شوی. سخت است. رشد و تکامل سخت است. آسان نیست. وادادن آسان است. می‌فرمایند وقتی مشکلات ادامه پیدا کند، طولانی بشود، دیگر تحمل آن سخت است. حتماً همین‌طور است. اصلاً چرا می‌گویند این‌ها ابتلاء و امتحان است؟ اتفاقاً آیه بعدی می‌فرماید «هنالک تلی المؤمنون». اینجا در این لحظه‌ای که همه گفتید کار ما تمام است، دیگه آخر خط است. آی دیگه آمدند آمریکا، اسرائیل، ناتو، همه دنیا، همه ریختند! آمدند! دیگه تمام شد! می‌فرماید دقیقاً همین جا آزمایش بزرگ مؤمنین است. «المؤمنون» می‌فرماید همین شماهایی که مؤمن هستید در یک جبهه هستید چند تیپ می‌شوید. یک عده‌ای از شماها شک می‌کنید و راجع به اصل خداوند قضاوت‌های عجیب غریب می‌کنید که کو خدا؟ هی می‌گویند خدا خدا؟ محمد کلاه ما را برداشت! این هر چند روز می‌آمد، هی می‌گفت خدا این را گفته، خدا آن را گفته. ما هم ساده باور کرده بودیم! حالا نگو اصلاً خدایی در کار نبود. این یا توهم می‌کند. یا اصلاً دروغ می‌گوید. ما داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم، بله ظلم بود، کفر بود، فساد بود، همه ‌چیز بود ولی بالاخره داشتیم یک گوشه‌ای زندگی‌مان را می‌کردیم! آمد یک حرف‌هایی زد، ما هم باور کردیم، حالا آمدیم می‌بینیم کل قدرت‌ها و ابر قدرت‌های جزیره‌العرب همه دشمن ما شدند، ریختند سر ما. هی منتظریم یک معجزه‌ای بشود، یک کاری بشود، هی می‌بینیم فشارها دارد بیشتر می‌شود. «ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا». اصلاً تمام این حرف‌هایی که این آقا به ما زد، همه‌اش بازی بود. غرور یعنی فریب. دیدی ما را فریب داد، شد. احمق شدیم تا این جاها آمدیم، خودمان را به دست خودمان بدبخت کردیم.

همین صحنه را آیه بعد می‌فرماید که اما یک عده از شما که مؤمنین راستین بودند، گفتند که اصلاً هیچ‌ چیز خلاف آنچه که پیغمبر گفته بود پیش نیامده است. ایشان از قبل دقیقاً همین‌ها را به ما گفت. درست است. خدا و پیامبرش به ما وعده دروغ نداد. حالا ببینید می‌فرمایند شما مزه لطف خدا و امدادهای غیبی را چند بار چشیدید. آن موقع خودتان فهمیدید که غیر عادی بود. نباید شما نجات پیدا می‌کردید، ولی نجات پیدا کردید. ولی باز بعداً یادتان رفت. بعداً که به شما گفتند در آن قضیه چه جوری بود که شما فکر کردید نابود می‌شوید ولی خب نتیجه‌ آن به نفع شما شد؟ بعد می‌گویید که بله خب اتفاق افتاد اما تحلیل مادی دارد. اینجا این‌جوری شد، اینجا آن‌جوری شد. من یادم هست همان طبس که آمریکا حمله کرد خودش از بین رفت، فرار کردند و رفتند، می‌خواستند این جاسوس‌هایشان را بیایند نجات بدهند. یک عده‌ای در همین مشهد، با یکی از افرادی که می‌شناختیم، امام گفت که این شن‌های طبس مأمور خدا بودند، این مسخره می‌کرد، می‌گفت حتماً خدا به شن‌ها بی‌سیم زده گفته این شن‌ها، آن شن‌ها، شماها فلان ساعت بیایید مأموریت و... مسخره می‌کرد! بعد گفت این حرف‌ها و چرت و پرت‌ها که چیه که امام می‌گوید؟ روسیه (شوروی) این کار را کرد. آن‌ها هم بودند، فهمیدند این‌ها آمدند، آن‌ها زدند این‌ها را شکست دادند. آن وقت خود روسیه شوروی اصلاً خبر نداشت، بعداً می‌گفت ما اصلاً ما هم خبر نداشتیم، این‌ها می‌گویند چرا شماها که خبر داشتید.

قرآن می‌فرماید شما آن لحظه که آن مسائل پیش می‌آید، یک عده از شماها وا می‌دهید. بعد که دشمن شکست می‌خورد، می‌فهمید خودتان غیر عادی هستید. می‌گویید خدایا ممنون. چند هفته بعد، امتحان بعدی، مشکل بعدی، باز دوباره یادتان می‌رود. باز می‌گویید که نه آن قضیه معلوم نیست حالا چطوری شد! فرشته چیست، امداد غیبی چیست! ما باد را فرستادیم! ما طوفان را فرستادیم! نه این‌ها مجازی است. مثلاً یعنی ما فرستادیم! همین بادهای معمولی را هم خدا می‌فرستد. نه آن باد مخصوص را. اصلاً در این عالم هر اتفاقی می‌افتد، به اراده خداست. منتهی آن اتفاقات غیر عادی که منتظرش نیستید، مثل این که آن‌ها را باور نمی‌کنید. ضمن این که اکثر شماها همین‌ها را هم باور نمی‌کنید. فکر می‌کنید همه این‌ها خودش دارد می‌شود.

خداوند در قرآن می‌فرماید ما باران را می‌ریزانیم. ما شما را زنده می‌کنیم، متولد می‌کنیم. ما شما را می‌میرانیم. ما شما را می‌خندانیم و می‌گریانیم. اصلاً هر کاری تو می‌کنی یا گیاه‌ها، هوا، پرنده‌ها، هیچ کس خودش این‌ها را نمی‌کند. اراده ما، البته این نه این که ما مجبور هستیم، منظورم آن نیست. منظور این که، یعنی این قدرت و امکان را خدا داده است. بعد می‌فرماید که بعدش بازدوباره لطف الهی را یادتان می‌رود. بعد شروع می‌کنید تفسیر مادی می‌کنید. می‌گویید که نه اصلاً طبیعی بود، آنجا این‌جوری شد، برای همین این‌جوری شد، برای همین آن‌جوری شد. مثل این که وقتی در هچل می‌افتید، باز یاد لطف خدا و امدادهای الهی می‌افتید. آن هم باز بعضی از شماها در همان هم شک می‌کنید.

یک چیز دیگر هم اینجا این «من فوقکم و اسفلکم»، یعنی شما فکر کردید اگر مؤمن هستید و در جبهه حق هستید، دشمن دیگر هیچ ضربه‌ای به شما نباید بزند؟ خیال‌تان جمع است؟ نه آقا، ممکن است از بالا و پایین به شما حمله کنند. یعنی چه؟ یعنی آمادگی داشته باشید که وقتی حرف حق را می‌زنید، می‌آیند شما را بزنند. وقتی موضع‌گیری می‌کنید، نگاه‌تان نمی‌کنند. تحریم‌تان می‌کنند، ترور می‌کنند. جنگ راه می‌اندازند. بمباران‌تان می‌کنند. این‌جوری نیست که بایستند نگاه‌تان کنند! «من فوقکم و اسفل منکم» از بالا و پایین، ممکن است از هر طرف به شما حمله کنند. آمادگی داشته باشید، هم به لحاظ روحی آمادگی داشته باشید که اگر به شما حمله کردند، ضربه زدند، کشتند، تحریم‌تان کردند، محاصره‌تان کردند، نگویید چرا این‌جوری شد؟ شد؟ پس وعده‌های خدا کو؟ می‌فرماید هم به لحاظ نظامی و تاکتیکی آمادگی داشته باشید. نگویید خدا با ماست، بعد همین‌طور بنشینید. خدا با ماست اما باید مراقب باشید. فعالیت‌های نظامی، اطلاعاتی، امنیتی، مدیریتی، اقتصادی، رسانه‌ای، افکار عمومی، همه کارها را باید بکنید. خدا قرار نیست که فرشته‌ها را برای شما بفرستد یعنی شما بنشینید مفت‌خوری کنید کارهای شما را فرشته‌ها بکنند! این نیست که، ما چنین وعده‌ای به شما ندادیم.

و این که اینقدر تحت نظر هستید که وقتی ترسیدید، از شدت ترس، قلب‌تان توی حلق‌تان آمد و چشم‌هایتان دو دو زد، به یک جای دیگر خیره شدید که حتی درست نمی‌توانستید نگاه کنید. یعنی این حالت شما کلاً تحت نظر است. خودت یادت می‌رود ولی این‌ها هست، ثبت شده است و اثر می‌گذارد. ترس، یعنی حالت روحی در جسم اثر می‌گذارد. وقتی می‌ترسیم ترس در ما دیده می‌شود. وقتی عصبانی می‌شویم در قیافه ما دیده می‌شود. ترس دیده می‌شود. وقتی شهوتی می‌شوید، شهوت در قیافه شما دیده می‌شود. خشونت دیده می‌شود. یأس و افسردگی در چهره شما دیده می‌شود. یعنی ارتباط جسم و روح با هم این‌جور است. قلب‌تان توی حلق‌تان می‌آید و این ضربان قلب‌تان زیاد می‌شود. خداوند دارد مجسم می‌کند یک وقت خودت برگرد به خودت نگاه کن. همین که حالا الان گردن کلفت هستی، برگرد نگاه کن مثل یک موش ترسیده بودید. قفل کرده بودید. بعد شروع کردید در ذهن خودتان راجع به خداوند قضاوت کردن که نکند اصلاً خدایی نیست! اصلاً ما که تا حالا خدا را ندیده بودیم، همین‌جور الکی قبول کرده بودیم. ما که خدا را با چشم که ندیدیم. نکند هست ولی این‌جور که می‌گویند این صفات را ندارد! اصلاً خدا واقعاً در جریان کارهای ما هست؟ یا خدا سرش یک جای دیگر بند است و دنبال کارهای بزرگ‌ بزرگ است؟ اصلاً در ذهن ما می‌آید که مگر خدا در جزئیات زندگی تک‌تک آدم‌ها حضور دارد؟ الان مثلاً من دستم را این‌جوری کردم، الان خدا فهمید؟ الان خدا به تک‌تک ما و شما، این همه آدم، میلیاردها آدم، قبلاً هم بودند، بعداً هم هستند، تک‌تک این‌ها، حیوان‌ها، پرنده‌ها، زنبور، میلیاردها کهکشان، سیارات، همه این‌ها را خدا یکی‌یکی، جداجدا، جزئی، همه این‌ها را می‌بیند، می‌داند، تحت نظر دارد؟ این برای این است که با خود ما مقایسه می‌کند. یعنی الان بنده که دارم شما را نگاه می‌کنم، ایشان را دیگر نمی‌بینم. می‌گوید حتماً خدا هم همین‌جور است.

می‌فرماید یک مرتبه الهیات شما عوض شد. عقاید شما تغییر کرد. یک عالمه عقایدی که خودت فکر می‌کردی قطعاً قبول داری، آن لحظه دیدی اصلاً قبول نداری. چون باید الان هزینه بدهی! تا حالا هزینه‌ای نبود. آقا خدا یکی است؟ بله خیلی خب باشد، ما مشکل نداریم. یا پیغمبران این‌جوری بودند. خب باشد. به ما که صدمه‌ای نمی‌زند؟. نه. من می‌توانم بروم چلوکبابم را بخورم. بله بخور. دو پرس! ائمه هم هستند، خب باشد. این هم قرآن که خدا این حرف‌ها را زده است، به‌به، می‌خوانیم. بخوانیم ثواب دارد؟ بله. پس بخوانیم. بابا هر آیه دارد ترتیب تو را می‌دهد. هر آیه یقه ما را دارد می‌گیرد. هی او با صدای خوش می‌خواند، آن‌ها هم می‌گویند به‌به، دوباره بخوان حال کردیم! اصلاً فهمیدی چه خواند؟ نه ما با صدا کار داریم. با صدایش عشق کردیم! آقا گوش کن، ما الان نمی‌توانیم از همین یک آیه رد شویم. همه این‌هایی که دارم می‌گویم هنوز در یک آیه است و ما همین الان گرفتار همین جریان هستیم.

می‌فرماید تا یک جایی منافع شما در خطر بیفتد، یا خطری متوجه شما بشود، کلاً «تظنون بالله الظنونا». نظر شما راجع به خداوند عوض می‌شود. هرچه قبلاً فکر می‌کردی قبول داری، الان می‌فهمی قبول نداری. ما در شرایط عادی مذهبی هستیم. ببینید این صحنه را بارها دیدیم. خود شما هم احتمالاً گرفتار شدید یا می‌شوید، ما هم شدیم یا می‌شویم. گاهی ما در یک شرایط خاص یک عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهیم که در شرایط عادی اصلاً باور نمی‌کنیم که من این کارها را بکنم. اصلاً با خواهر و برادرمان صمیمی هستیم، خیلی صمیمی هستیم. یک مرتبه بحث ارث پیش می‌آید. یک جوری به جان هم می‌افتیم، مثل جانورها، که اصلاً انگار این برادر و خواهر ما نیست. مثل آب خوردن این می‌خواهد حق او را بخورد، این می‌گوید او فلان است، این می‌گوید این فلان است. این‌جوری هستیم. اصلاً نظرمان راجع به دین، راجع به اخلاق، راجع به خدا، بهشت، جهنم. تازه قرآن می‌فرماید شما اگر می‌خواهید بدانید واقعاً دین دارید یا نه، در لحظات عادی نمی‌فهمید. وقتی که امتحان مالی، آبرویی، جانی پیش می‌آید، آنجا خودت می‌فهمی که دین داری یا نداری. و خیلی از شما و ماها، کافر هستیم، خودتان نمی‌دانید. ادای مسلمانی درمی‌آورید.

زیارت، عزاداری، آش نذری، در این حدها همه مذهبی هستیم. ولی سر یک مال، سر جان، سر مسائل ناموسی، سر مسائل فداکاری، فرقی با کفار ندارید. و لذا خیلی از مسلمانان، ماها که شناسنامه‌ای مسلمان و شیعه هستیم، در قیامت ما جزء مسلمانان محشور نمی‌شویم. جزء کافران محشور می‌شویم. چون در شناسنامه‌مان مسلمان هستیم، در زندگی‌مان که نیستیم.

اینجا قرآن می‌فرماید شما تا یک فشار جدی آمد، چند تا فشار سنگین روی شما آمد، نظر شما راجع به خدا عوض شد. انواع و اقسام تحلیل‌ها راجع به مسائل. بعد حتی مؤمنین، این‌ها مؤمنین هستند. «یا ایها الذین آمنوا» به آن‌ها می‌گوید. منتهی این قشر اکثریت مؤمنین که خاکستری و مذهبی و این‌جوری هستیم، امثال من. به خدا سوء ظن پیدا کردید؟ به وعده‌های خداوند شک کردید؟ گفتید حالا معلوم نیست خیلی هم این حرف‌ها راست باشد، درست باشد! من یک تفسیر دیگری از آن را قبول دارم. یک قرائت دیگری از دین هست، او خیلی خوب است، راحت است. مسئولیت توی آن نیست.

بعد می‌فرماید که «هنالک تلی المؤمنون». اینجا، دقیقاً همین جا مؤمنین آزمایش می‌شوند. کفار و منافقین نه. آن‌هایی که علناً قبول ندارند، نه، آن‌ها که در امتحان‌های خیلی آسان‌تری رفوزه می‌شوند. شما که مذهبی هستید، مؤمن هستید، می‌گویید قبول داریم، «هنالک». «هنالک» یعنی دقیقاً اینجا و اکنون. در این شرایط خاص شما گرفتار ابتلا و آزمون بزرگ و سختی می‌شوید. مؤمنین گرفتار امتحان می‌شوند. یعنی جنگ، ترس، وحشت، شرایط سخت، همه این‌ها وسیله آزمایش و ابتلا می‌شوند. یعنی شما در شرایط عادی درست امتحان نمی‌شوید، نمی‌دهید، شناخته نمی‌شوید. راجع به اشخاص و اسم‌ها نباید قضاوت کنیم. برای چی می‌گویید مرگ بر آمریکا، مرگ بر فلان. چرا نمی‌گویید مرگ بر فلان؟

قرآن می‌فرماید همیشه یک شعار بدهید، بگویید مرگ بر ظالم، هر کسی می‌خواهد باشد. یک دوره‌ای نمرود بود، یک دوره‌ای فرعون بود، یک دوره‌ای ابوجهل بود، یک دوره‌ای قیصر بود. سزار بود. یک دوره‌ای شاه بود، یک دوره‌ای صدام بود، یک دوره‌ای آل سعود است، یک دوره‌ای آمریکاست، شوروی است، یک دوره‌ای هم باز یک کس دیگر است، ۱۰۰ سال دیگر باز این‌هایی که الان قدرت هستند، این‌ها از بین می‌روند که بعضی از آن‌ها دارند از بین می‌روند. مثلاً شوروی ابرقدرت دنیا بود، جلوی چشم ما از بین رفت. نصف کره زمین دست کمونیست‌ها بود. از بین رفتند. آمریکا هم چند وقت دیگر همین‌طور می‌شود، از بین می‌رود. خود شوروی به چندین کشور تجزیه شد، آمریکا هم همین کار می‌شود. حالا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. بعضی‌ها می‌گویند در همین چند سال ۱۰ سال می‌شود، بعضی‌ها می‌گویند در چند دهه بعد می‌شود.

مثلاً آمریکا ۲۰۰ سال پیش اصلاً این آمریکا نبود، اصلاً کسی آمریکا نمی‌دانست کیست. این‌ها حدود ۱۰۰ سال است که در دنیا چماق شدند. ۱۲۰ سال پیش آمریکا یک کشور معمولی بود. از بعد جنگ اول و دوم جهانی ۸۰ سال است آمریکا این آمریکا شده است که این همه جنایت می‌کند. تا قبلش اصلاً کسی مرگ بر آمریکا نمی‌گفت. حتی امام(ره) اول انقلاب گفت آمریکا اگر آدم بشود و این وحشی‌گری‌ها را کنار بگذارد، برود در کشور خودش مثل یک کشور عادی، ما مرگ بر آمریکا نمی‌گوییم. ما منظور ما مرگ بر این حکومت و این جنایتکاران است. و مردم آمریکا هم اگر بفهمند آمریکا چه کار می‌کند، آن‌ها هم کنار ما مرگ بر این‌ها می‌گویند. چنان که دیدید در همین سال‌ها، همین اتفاق افتاد که امام آن موقع می‌گفت. شروع کنند مبارزه با حق. باید با اشخاص این‌ها درافتاد. با اسم باید بگویید مرگ بر فلانی، مرگ بر کی، درود بر کی. برائت و ولایت، تولی و تبری، یعنی همین درود بر و مرگ بر. یعنی ما با این‌ها هستیم علیه شما هستیم. این را باید بگویید. این را اگر نگویید، شیعه نیستید. چون ولایت و برائت، تولی و تبری جزء فروع دین ماست. هر کس بگوید به من چه، به تو چه، ما بی‌تفاوت و بی‌طرف هستیم، قطعاً شیعه نیست. قطعاً مسلمان هم نیست. چون خلاف قرآن عمل می‌کنیم.

اما راجع به اشخاص؛ بعضی‌ها می‌گویند آقا آمریکا ستیزی را کنار بگذارید. اولاً ما آمریکا ستیز نبودیم بلکه آمریکا بشر ستیز است. ما که سراغ آن‌ها نرفتیم. آن‌ها آمدند ایران کودتا کردند، گرفتند ۳۰- ۴۰ تا کشور دیگر را هم گرفتند دارند غارت می‌کنند، می‌زنند، می‌کشند. با دین مردم، با حقوق مردم، با کرامت ملت‌ها اهانت می‌کنند، غارت می‌کنند. این‌ها به همه می‌گویند باید برده ما باشید. این‌ها (آمریکا و اسرائیل) بشرستیز هستند،. ما عقده آمریکاستیزی نداریم. ما که به این‌ها حمله نکردیم این‌ها آمدند کشور ما را گرفتند. ما جنگی را شروع نکردیم، این‌ها شروع کردند. این‌ها به حق خودشان قائل نیستند. به حقوق همه از جمله ما تعرض می‌کنند.

آقا آمریکاستیزی و استکبارستیزی بس است دیگه! خیلی هزینه دادیم. به ما چه؟ مگر همه دنیا را ما باید درست کنیم؟ مگر آمریکا را ما باید برویم درست کنیم؟ اصلاً چه کسی خواست آمریکا را برود درست کند؟ چه کسی خواست دنیا را درست کند؟ ما داریم از حق قطعی مسلم خودمان دفاع می‌کنیم. به خود ما دائم تعرض می‌شود. قرآن می‌گوید اگر به یک کفار، یا حتی مسلمانان ظالم، به یک ملت مسلمانی حمله کردند، تجاوز کردند، بر تمام مسلمانان جهان واجب است بروند بجنگند، دفاع کنند، کنار او بایستند، ولو آن‌طرف کره زمین باشد. اگر مسلمان هستی این است. اگر هم مسلمان نیستید، یک انسان شرافتمند متعارف هستید یا نه؟ که تن به ذلت ندهید. یا می‌گویید ذلت هم باشد، عیب ندارد. اگر تن به ذلت هم می‌دهید، ما با تو حرفی نداریم. می‌گویند ذلیل باشیم، دو روز دیگر زندگی کنیم. آن که هیچی! اما اگر شرف داری، ولو مسلمان نیستی اصلاً با اسلام و با همه ‌چیز هم مخالف هستید، ولی شرف دارید یا نه؟ آقا آن‌ها دارند به ما حمله می‌کنند. از اول در زمان شاه، همین بود. اسرائیل کلاً باید برود، چون فقط اعمال اسرائیل بد نیست بلکه اصل وجود او نامشروع و ظلم است.

خوب اینجا قرآن می‌فرماید آن‌ها به شما حمله کردند. یک عده‌ای به شما هی شما را نصیحت می‌کنند. دیدید یک عده، او حمله کرده، دارد می‌زند، تو دفاع می‌کنی، بعد تو را نصیحت می‌کنند. می‌گویند آقا جنگ بد است، خشونت بد است، دیگر بس است، خسته شدیم. چرا به این‌ها می‌گویید؟ آن‌ها دارند می‌زنند و غارت می‌کنند، شکنجه، کودتا، جنگ، ترور، تحریم. به این‌ها می‌گویید؟ اصلاً بنده بیایم در خانه شما، بزنم، بکشم، غارت کنم، آتش بزنم، توهین کنم. بعد ۱۰ تا زدم، شما مثلاً یکی سیلی به من زدید! بعد بیایم به دو طرف بگوییم آقا نکنید! نکنید این کارها زشت است! کار این زشت است، نه کار من. تو الان باید کنار من بایستی توی دهن این بزنی. آمدی من را نصیحت می‌کنی؟ دیدید الان بعضی‌ها می‌گویند آقا شما می‌گویید مرگ بر آمریکا، این‌ها تحریم می‌کنند، ترور می‌کنند، حمله می‌کنند، جنگ می‌کنند و... شما دیگه هیچی نگویید، بگویید خیلی خب. مثل بقیه که تسلیم می‌شوند، تسلیم بشوید. شما باید دو طرف را نصیحت کنید که آقا خشونت نکید. خشونت که او می‌کند، ظلم است. خشونتی که من بکنم، عدل است. وقتی من به خانه شما آمدم، من که شما را می‌زنم ظلم است. ولی اگر شما من را بزنید، ظلم نیست. عدل است، عدالت است، شما دارید از حق‌تان دفاع می‌کنید. ولی بعضی‌ها همین الان هم هستند، در ملت هم هستند، در حکومت هم بودند و هستند. می‌گویند آقا نگویید، ولش کنید. هیچی نگویید. کتک می‌زند هم، هیچ نگویید. بگویید چشم! خب مسلمان که نیستید، انسان هم نیستید. شرف برای شما مهم نیست.

«هنالک تلی» اتفاقاً در شرایط سخت تهدید و جنگ و که شما فکر کردید دیگر تمام شد، ابرقدرت‌ها آمدند، ۱۰ هزار نیرو، عظیم‌ترین لشکر، همان لحظه است که دارید دقیقاً زیر ذره‌بین رفتید. «هنالک تلی المؤمنون». دقیقاً اینجا و اکنون؛ آن هم مؤمنین، نه آن خاکستری‌ها و شل و آن‌طرفی‌ها. همین شماهایی که ادعا دارید، در آن لحظه دقیقاً دارید نگاهتان می‌کنند. که چه کار می‌کنید، چه می‌گویید. اگر به لحاظ روحی و قلبی ضعیف باشید، به لحاظ مادی و نظامی ضعف نشان می‌دهید. «زلزلوا» یعنی تزلزل. یک عده‌ای از شماها دچار تزلزل شدید. «زلزلوا زلزالاً». یعنی یک لحظه شما در شرایط عادی خیلی محکم و خاطرجمع و مطمئن هستید. تا یک مرتبه می‌بینند مثلاً شش نفر از این طرف حمله کردند، گیر یک خطری افتاد، یک مرتبه می‌لرزید.

شما می‌دانید یواشکی به شما می‌گویم زمان همان جنگ ۸ ساله صدام حمله کرد و تمام دنیا پشت او بود، کل کسانی که جبهه رفتند ۵ درصد هم نبودند! یعنی اکثر مردم، همان مردهای ما، اکثر قریب به اتفاقشان جبهه نرفتند، می‌ترسیدند. ۵ - ۶ درصد رفتند! می‌گویند ملت شریف ایران، در جنگ چه کار کرد، فلان کرد، ملت ایران نبود. یک اقلیتی، یک چند صد هزار خانواده جنگیدند. زمان پیغمبر هم همین بوده است. الانش هم همین‌طور است. اصلاً طبیعی‌اش هم همین است.

پس این هم آخرین نکته که می‌فرماید وقتی دشمن آژیر قرمز آمد، گفتند کارتان تمام است، حالا دقیقاً الان داریم شما را امتحان می‌کنیم. تا الان بازی بود. الان مؤمنین شما هم، خیلی از شماها در شرایط مختلف متزلزل می‌شوید. این‌جوری است. خب ببخشید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha